ترس‌ها

خرید بک لینک

کسم.

او خیلی بزرگ و خواستنی بود منتها من اندازهای نبودم که خواهانم باشه.

مت هم تموم شد، با عمر رابطهای کوتاه.

ترس‌ها...

ما را در سایت ترس‌ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 3:36

غمگینم. مت پسام زد و نپذیرفت. باید سرپا شوم، باید آدم بزرگی شوم. زندگی روزانه یک بزرگان را خریده ام و دارم فکر میکنم تنها راه نجات من در زندگی کار و کوشش و درس است. با اسما حرف زدم، قصد دارد از ایرا ترس‌ها...

ما را در سایت ترس‌ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 3:36

شروع کردهام به خواندن کتاب «آداب روزانه» این کتاب روزانهای زندگی ۱۶۱ انسان مهم تاریخ را بررسی میکند. راستش توان خواندن ندارم، ضعف میکنم از حس ناخوشایندی که از خودم دارم. من یک دورهی طولانی چنین منظم بودم منتها دوباره ول شدم و این کتاب من را جلوی خودم میگذارد و دچار عذاب وجدانم میکند. منتها باید بخوانم و دوباره آن منِ ایدهآل را شکل دهم.

ترس‌ها...

ما را در سایت ترس‌ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 3:36

مت ترکم کرد، مرا از خود راند و من مشتاق تر شدم برای بدست آوردنش. راستش را بخواهی به غرورم برخورد، او من را همانگونه که هستم دید. یک میانمایه، یک مبتذل، یک مدعیِ تو خالی. غرورم شکست، دست و پا زدن اما راستش حق با او بود من همهی اینها و بسا بدترم. چه خوب که فهمیدم و کاش به یادم بماند. تا ندانم تلاش ممکن نیست. ولی کاش برگردد.

بله مبتذل و میانمایهام. تلاش میکنم بالاتر بکشم این من را اما نه به وعدهی رضایت دیگران، صرفا برای خودت. یاد دار.

ترس‌ها...

ما را در سایت ترس‌ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 3:36

خسته ام. دستم به هیچ کاری نمیرود. توی خودم فرو رفتهاند. دلم میخواهد یکی عاشقم شود و دوستم بدارد. خسته ام از این دنیای تنهایی. و آخر چه کسی کسی را چنان که ارسطو میگوید دوست خواهد داشت؟ نه این جهان، جهان من نیست. این جهان پر از نقص است و من حقیقتا از اینهمه نقص در جهان دلزدهام. امروز شنبه هست. کاش امروز که کتابخانه میروم کمی بیشتر تلاش کنم. دلم میخواد دکتری بخونم آیپیام کاش...

ترس‌ها...

ما را در سایت ترس‌ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 3:36

نشنهام، تشنهی عشق. از آخرین باری که عاشقی کردم چند وقت میگذرد؟ از آخرین نگاه عاشقانه به من، آخرین خواسته شدن. تف به این زندگی که دارم همش با شیرینی پرش میکنم. نیاز به یک تصمیم جدی دارم. یک کار جدی، اتفاق جدی، حرکت جدی.

این عطش جز به علم فرو نخواهد نشست، میدانم.

ترس‌ها...

ما را در سایت ترس‌ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 3:36

تا به خودم میام میبینم این پیاماس پایم را جایی بند کرده.

امروز در خانهی احزان سرزمین. امروز سرزمین و نگرانیهایش خوراک روح رنجور من شدهاست امروز دردمند حال غریب وطن و مردم این سرزمینم.

مذهب شیعه تلاش دارد اما اسلام را جهانی و دولتها را اسلامی کند و قرون وسطای تاریکی در انتظار سرزمینها خواهد بود. نگرانم برای آیندگان، دردمند برای مردمِ اکنونِ تحت فرمانروایی اینان.

کاش کاری بکنم و نجاتی دهم.

ترس‌ها...

ما را در سایت ترس‌ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 3:36

شروع کرده بودم به رژیم که شیرینیجات از یزد رسید. وقحی ننهادم و با قدرت شروع کردم. روز اول خوب بود، روز دوم کمی معمولی و روز سوم تازه وقتی که سیر شدم عذاب وجدان به سراغم آمد. وزنم زیاد شده و من دارم تل ترس‌ها...

ما را در سایت ترس‌ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 3:36

از قیچی شدهها نوشت. کنیاک، با دختری خوابید، عطر موها لای انگشتهاش، ...

پشتم تیر کشید، یادم نمیآید چه بود اما من هم قیچی کرده بودم، بخشی از خودم را و او را و جوانی را. پوستها ریخته، کرم ضد چروک جواب نمیدهد. پاها سست شده، دلم میخواهد تا آخرِ کوچه تقوی بدوم، چادر دست و پا گیر شد، بادی که قرار بود لای موهام باشد چادرم را هوا کرد. جمع کن، آرام قدم بردار، سربهزیر، متین، در شأن تو نیست، ...

من تب دارم.

ترس‌ها...

ما را در سایت ترس‌ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: سه شنبه 6 اسفند 1398 ساعت: 3:36

صفحه بندی